عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
234
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
به شكلى مترقى پىريزى شد . مراسم حج كه براى حجاز و مكه ضرورتى اقتصادى داشت ، ضمن تامين اتحاد بين حجاج ، به حيات مادى مردم مكه هم كمك شايانى مىكرد ، مورد تاييد قرار گرفت . اگرچه بردهدارى ملغى نشد ، ولى براى آن قوانينى وضع شد كه نظام آن را از درون متلاشى كرد . مقدارى از اراضى كه با فتوحات بر وسعت آنها افزوده شده بود ، به مردم اختصاص يافت ولى مالكيت شخصى باقى ماند و احكامى براى آن وضع شد . دورهء دوم ، دوران سازمان يافتن و تشكل بود . در آيات اين دوره ، آخرت نسبت به دنيا در مرحلهء دوم قرار گرفت . محمد ( ص ) در مدينه يك قانونگذار بود . هر پديدهء جديد ، در حقوق اسلام با در نظر گرفتن عرف ، حكم جديدى پيدا كرد . ديگر مشركانى كه بتوانند اسلاميت را مقهور خود سازند ، باقى نمانده بودند . اما باز جنگ داخلى با منافقان مدينه ، يعنى كسانى كه بىاعتقادى خود را در لفافهء اعتقاد وانمود مىكردند ، درگير بود . شك نيست كه زهد در دورهء دوم ، به شيوهء دورهء اول نبود كه مؤمن دست از دنيا بشويد و خود را وقف آخرت كند ، بلكه در عين توجه به آخرت ، رفتار دنيوى خود را نيز به روشى كه با منافع عامه تطبيق كند و آن را تحت كنترل درآورد ، متجلى مىكرد . لذا در كنار آيهء شريفهء زير كه دنيا را نكوهش مىكند : " بدانيد كه زندگى اين دنيا بازيچه و سرگرمى و زينت است و تفاخر ميان خودتان و فزونجويى اموال و اولاد ، چون بارانى كه گياه رويانيدن آن كافران را بشگفت آورد آنگاه بخشكد و آن را زرد بينى ، آنگاه ريزريز شود ، در دنياى ديگر عذابى سخت هست با مغفرت و خشنودى خدا ، و زندگى اين دنيا بجز كالاى فريبنده نيست " « 1 » آيات ديگر نازل شد كه دنيا را مهمل نمىشمارد و گويد : " نيكى آن نيست كه روهاى خود را به سوى مشرق يا مغرب كنيد ، نيك آن است كه به خدا و روز جزا و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و پيغمبران ايمان دارد و از مال خويش كه آن را دوست دارد به خويشان و يتيمان و تنگدستان و به راهماندگان و خواهندگان و آزادى بردگان دهد و نماز كند و زكات دهد و آنهايى كه چون پيمان كنند به پيمان خويش وفا دارند و
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سوره الحديد ( 57 ) ، آيهء 20 ( ترجمه از قرآن پاينده نوشته شد ) .